تبليغاتX
کابوس مرگ
زنده به گوری که منم ! من ...
 

چقدر تابوتت سنگین است

شانه هایم درد گرفت

مگر چند بار مرده ای که

سنگینی ات اینطور له ام کرده



دیگر دوست ندارم

ساقدوش هیچ تابوتی باشم

آقای جنازه!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 0:14  توسط سلطان غم   | 

 

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان

نه به دستی ظرفی چرک می کنند

نه به حرفی دلی را آلوده

تنها به شمعی قانعند !

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 1:51  توسط سلطان غم   | 

 

بودنم را هیچ کس باور نداشت

هیچ کس کاری به کار من نداشت

 بعد مرگم حک کنید بر روی سنگ

با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

آنکه اکنون خوابه در این گور سرد

بودنش را هیچ کس باور نکرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 23:22  توسط سلطان غم   | 

 

از تیک و تاک ساعت می فهمم

زمان می گذرد

عقربک ها با من خوب نیستند

هر تیک با تاک درگیر است

تنها هدف به انتها رسیدن است

ما بهانه ایم

ما برای تمام این دنیا بهانه بوده ایم و بس

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 2:38  توسط سلطان غم   |