تبليغاتX
کابوس مرگ
در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه زنده کش و مرده پرست !
 

من از آنچه بودم ، جدا شدم .
نام من چيز ديگري است .
قطعه چند و بلوك چند ، نام من است .
تنها خود مي توانم مراقب خود باشم .
گودالم را دوست خواهم داشت .
و با موريانه هايم ، چند ساعتي را بازي خواهم كرد .
و اگر صدايي لرزان بر قبر من حمدي خواند ،
به او خواهم خنديد . تا حدّ مرگ

 

چگونه شکیبایی کنم

بی شکیبایی !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 16:51  توسط سلطان غم   | 

 

از تو اثری نیست

این نامه را برای خودم می نویسم !

چرا که خوب می دانم به زودی برگشت خواهد خورد !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 23:18  توسط سلطان غم   | 

 

رفتی و زنده نگه داشته ام یاد تو را

از خدا می طلبم زندگی شاد تو را

دوش من بودم و عکس تو و یاران قدیم

با غمت جشن گرفتم شب میلاد تو را

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 16:34  توسط سلطان غم   |