|
در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه زنده کش و مرده پرست !
|
من از آنچه بودم ، جدا شدم .
نام من چيز ديگري است .
قطعه چند و بلوك چند ، نام من است .
تنها خود مي توانم مراقب خود باشم .
گودالم را دوست خواهم داشت .
و با موريانه هايم ، چند ساعتي را بازي خواهم كرد .
و اگر صدايي لرزان بر قبر من حمدي خواند ،
به او خواهم خنديد . تا حدّ مرگ

چگونه شکیبایی کنم
بی شکیبایی !
از تو اثری نیست
این نامه را برای خودم می نویسم !
چرا که خوب می دانم به زودی برگشت خواهد خورد !!!
رفتی و زنده نگه داشته ام یاد تو را
از خدا می طلبم زندگی شاد تو را
دوش من بودم و عکس تو و یاران قدیم
با غمت جشن گرفتم شب میلاد تو را