|
در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه زنده کش و مرده پرست !
|
خیلی وقت بود که می خواستم یه وبلاگ جدید درست کنم برای ته مونده های دلم !
ولی همیشه دنبال یه مناسبت میگشتم یه روز خوب یه روز به یاد موندنی که اون روز
این وبلاگ و شروع کنم .... خب انگار آقای مرگ هم دلش برای تنهایی من سوخت و
امروز و برامون یه روز به یاد موندنی کرد ! چند ساعت پیش فهمیدم که بابای دوستم
البته نباید بگم دوستم باید بگم بابای خودم - چون هیچ فرقی با بابای خودم نداشت -
فوت کرد .... باور نکردنی بود ..... پنجم مرداد سال ۱۳۸۶ خیلی جالبه که بگم فردا روز
پدره !!!!! روز پدر پدری که دیگه پیشمون نیست و چند زمان دیگه هم تنش زیر خروار ها
خاک میپوسه ... مثل کابوس می مونه ... چند ساعت پیش رفتم جلوی خونه شون
یه پارچه سیاه نشون می داد که خواب نیستم ....نه.... بیدار بودم بابام مرده بود !!!!
پاهام توان جلو رفتن نداشت جالبه این و بگم ولی برگشتم !...... نمی تونستم برم جلو
بعضی وقتا آدم از عهده خیلی کارای به ظاهر ساده بر نمیاد .... ولی چند ساعت دیگه
دوباره می رم باید برم کاش مرگ یه خورده دیگه صبر می کرد .... باید برم و به دوستم
بگم که بابات بابام بود ! اون سالیان سال بابام بود و دیگه نیست ......نیست ........نیست....
خداحافط بابا ........ خدا حافظ ...