در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه زنده کش و مرده پرست !
زندگی لکه ی ننگیست که امیخته با جان من است زندگی لحظه ی زردیست که از ان من است من نمی دانم که ته این همه زشتی که پس این همه زجر که پی هین همه درد چه به من میماسد؟
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 0:13 توسط سلطان غم
|