تبليغاتX
کابوس مرگ - آغوش مرگ
در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه زنده کش و مرده پرست !
 

من و انتظار و این ترس تنهایی

من و حس اینکه هر لحظه اینجایی

دارم آینه ها رو گم می کنم کم کم

تو رو هر طرف رو می کنم میبینم

نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی

تو که لحظه لحظه حالم رو می دونی

اگه این بهارم برنگردی خونه

دیگه چیزی از من یادت نمی مونه

من و رها کن از این فکر تنهایی

تو نرفتی نه تو هنوزم اینجایی

من و رها کن از این فکر تنهایی

تو نرفتی نه تو هنوزم اینجایی

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 23:37  توسط سلطان غم   |