تبليغاتX
کابوس مرگ -
در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه زنده کش و مرده پرست !
 

بوي شن سوخته مي آمد
از تن جاده ي گورستان
طشت خورشيد پر از خون بود
 خون قي كرده ي تابستان
جوي دم كرده تهي از آب
 طاول قارچ به لب بسته
شاخه ها سوخته و بي برگ
آسمان خسته ، زمين خسته
 بركه اي خشك و ترك خورده
 گربه اي مرده و وز كرده
 در برسايه يك تابوت
 عابري تشنه و كز كرده
گورها گرسنه و خالي
قاريان منتظر و خاموش
نه سرشكي به لب پلكي
نه نوايي كه خلد در گوش
گوركن ها همه آواره
همه جا خلوت و كور و سوت
من به صد دلهره مي گفتم
 اي خدا گر نرسد تابوت ؟
 بوي شن سوخته مي آمد
از تن جاده ي گورستان
 طشت خورشيد پر از خون بود
 خون قي كرده تابستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 0:56  توسط سلطان غم   |