تبليغاتX
کابوس مرگ -
زنده به گوری که منم ! من ...
 

یک درخت پیرم و سهم تبرها می‌شوم


مرده‌ام، دارم خوراک جانورها می‌شوم


بی‌خیال از رنجِ فریادم ترد‌ّد می‌کنند


باعث لبخند تلخ رهگذرها می‌شوم


با زبان لالِ خود حس می‌کنم این روزها


هم‌نشین و هم‌کلام کور و کرها می‌شوم


هیچ‌کس دیگر کنارم نیست، می‌ترسم از این


این‌که دارم مثل مفقودالاثرها می‌شوم


عاقبت یک روز با طرزِ عجیب و تازه‌ای


می‌کُشم خود را و سرفصلِ خبرها می‌شوم!


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 22:38  توسط سلطان غم   |