تبليغاتX
کابوس مرگ -
زنده به گوری که منم ! من ...
 

حنجره ام سیاه پوشیده است

و لحن تلخ عزا

سپیده های کلام را

در شبانه ای مایوس

به خاک می ریزد ...

با رفتنت

ای قامت رسای عاطفه ها

دیگر اعتماد بودن و ماندن را

هیچ اعتبار نیست

چندان که حتی

دوام دم زدن خویش را مشکوکم

« تنها صداست که می ماند »

گفتی

ای صدای سبز رهایی

آیا تو مانده ای ؟

دردا !

تنها نماندن است که می ماند

و در نهایت روز

تنها شب است که می خواند ...



+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 0:51  توسط سلطان غم   |